ستاره سر زده از آسمان بی رنگم

و نهرِ رفته رسیده به شهر پر سنگم

 

اگر گلوله گلوله ببارد از هر سو

به جانِ دوست به دشمن بگو نمی جنگم

 

تمام عمر تفنگم اگر مسلح بود

به جای اسلحه این بار زلف در چنگم

 

به طبل حمله نزن، کوسِ جنگ را بگذار

سه تار را بده با تار مو هماهنگم

 

مرخصی بده فرمانده، عاشقی زخم است

دو سال امر شما را که گوش بر زنگم!

 

عقب کشیدن مجروح، جرم جنگی نیست

به این کتاب مقدس قسم که دل تنگم…

به خانه رفتم و بوسید باغچه من را

به خانه رفتم و با اشک دید می لنگم

 

دوباره وقت خداحافظیست.

سربازم

دوباره هر چه بگویید خوب می جنگم

                                 ایمان صفایی