توهم

 

 

 

وناگهان عشق

طلوع زنی از انتظار ذهن کسی

و خوب می شود دست دردناک یک شاعر

و خوب یعنی حضور

عطر در حوالی گل

غروب حوالی کوه

نگاه حوالی چشم

دو لب حوالی هم

و هرم نفس زدنت کنار شقیقه ی من

چه زود می گذرد آنچه جاودانه خواهد شد.

#

من از نگفته های تنت هزار شعر نانوشته ام

چه الفتی دارند نگاه ها با روح

که یاس مانوسی است میان چشم تو و نگاه امشب من

من از نبودن تو چه سخت بی درکم

بسان تنفس در خیال یک مرده

بسان سردردی که سومین فصل زمین به خاطرش مانده

و از نبودن تو چقدر میترسم

چنان که دیوانه از کابوس قرص کامل ماه

چنان که زندانی از بوی یک زنجیر

و زنجیر توهم است

و کابوس توهم است

و عشق توهم است

توهمی مزمن

طلوع زنی در انتظار ذهن کسی

 

ساسان رادفر

هزار سال هم اگر بگذرد

دلتنگی ازین اتاق رخت بر نمی بندد

هنوزهم که نگاه می کنی ایوان هوای باران داردو دلم

هوای تو

به کوچه نیا هنوزهم شبیه خاطراتمان

برف می اید...

پلک های حنجره تر است

هنوز هم درین اتاق

زنی گریه می کند...

اصلاْ چه فرق می کند بودنت یا نبودنت 

وقتی نفس های من همه

از عطردلنشین وجود تو سرشار است

با هرنفس که می کشم مست می شوم

بی تفاوتی چشم هایت را فراموش می کنم

وقتی تمام دردهای جهان پشت پلکهای تو سنگینی می کند

اصلاْ چه فرق می کند بودنت یا نبودنت...

سحر الوندی

قاب

خانه مرده روی قاب لب های مایوس کسی

دوستت دارم فقط لفظیست مخصوص کسی

باز هم با دست هایت دکمه هایم را ببند

تا بپیچد بوی تو در پالتوی روس کسی

باز هر شب می روی و باز هر شب می رسد

کل تصویری که می آید به کابوس کسی

او دو سالی رفته و پاییز اما پا به پا

آمده تا پر کند تقویم منحوس کسی

رد پای یک زن هر شب می رسد تا پیش در

چشم هایم میرود هر شب به پابوس کسی

سهم مرد دیگری و آسمان هم طعنه زد:

حیف دریایی که می میرد به فانوس کسی

لوتی شیراز هم باشی غمت مرجانی است

بی شرف آنکس که دل داده به ناموس کسی


          ساسان رادفر