مجازات

 

پشت آن دیوار های آجری, که هیچ کس را چون من

ماوا نبودند هرگز

من پیکر عریان عشق را دیدم

 

و با نخستین جمله طعم حلال ترین زنای محسنه ی تاریخ را من؛

 با همسر پاییز, با بهار, با چشمانش, چشیدم.

 

و هنوز جای سنگ ریزه های مجازات بر آلت این جرم؛

بر قلبم ذق ذق می کند.

 تمام روز های سال متحصن به داد خواهی شوریده اند

و تمام ثانیه ها به زجر آورترین سیما ها در گذرند.

 

پلک بر هم نهاد و عمریست که به تنهایی در بیدادگاه زمان به باز خواست ایستاده ام.

                                                    

                                                                              آرمان صدیقی

 

 

 

  

 

درد با سرمای خفته در اندام عاصی ام آمیخته

با خیال کسی هم آغوش

در مرداب شب می روم فرو

معصومیت پشت پلک ها می لغزد

امشب تمام کودکی ام در تو میرود به خواب

امشب که بسان آهو در آغوش گرگ افتاده ام...

نفس بکش

نبضم به ساعت نفس هات

نفس بکش

آتش بگیرد تمام تنم

آیدای در ایینه بودن کافیست

این دشنه را از دیس خون بکش

نفس بکش

آتش بگیرم چنان فروغ در گلستان کسی...

آتش بگیرد تمام کناره ها

این پیاده رو امتداد ذهن مغشوش زنیست که تمام سادگی اش را

در یک شب بارانی در بستر وابستگی یک مرد جای گذاشت....

سحر الوندی

ماه خرمایی




یک آسمان سفید دو ماه خرمایی

چشمان تو گفتن دیگر نمی آیی

دیگر به دستانم حسی نداری و

من را نمی خواهی من را نمی خواهی

من جای جای دلم زخمی و چرکین است

نفرین به هر چه غزل نفرین به تنهایی

دست ازسرم بردار اینجا که الکل نیست

مستی نمی آرد یک استکان چایی

وقتی اتاق من پر می شود از تو

یخ می کند به سرم عطری اروپایی

گویی تمام جهان آواره می گردد
 
حتی زنانگی یک لنگه د
مپایی

حتی شکستگی این آیینه با من

پاشیده بعد از تو هر تکه ام جایی

پاشیده بعد از تو در فصل سردی که

قلبی که بهمن ماه در دست مردی که

دارم قدم به قدم هی دود می شوم و

چیزی نمانده دگر وقتی که می آیی

من جای جای دلم بوی تو را دارد

از بس که مستی و از بس که زیبایی

من جای جای دلم بانو خداحافظ

بعد از تو میمیرم اما به تنهایی

میمیرم و دنیا هرگز نمی فهمد

این مرد جان داده هر چند سر پایی


ساسان رادفر