کوتاه...
او دشت تکبر٬ که همی ناز برآرد
دل بوسه طلب کرد ولی دست برانست
بر جای لبش یک نخ ِ سیگاربکارد
ما هر دو کویریم٬ ترک خورده و پستیم
کو ابر که در سوگ من و یار ببارد
آرمان صدیقی
او دشت تکبر٬ که همی ناز برآرد
دل بوسه طلب کرد ولی دست برانست
بر جای لبش یک نخ ِ سیگاربکارد
ما هر دو کویریم٬ ترک خورده و پستیم
کو ابر که در سوگ من و یار ببارد
آرمان صدیقی
حکم لازم٬ عاشقان زنده به گور
برگ چهارم٬ قاتلان آماده باش
روی سرخ ساقیان٬ سیلی سور
خائنان در هر لباسی پشت دست
بوی خون و ناله های بوف کور
شاه و سرباز و مصاف تن به تن
هر دو مغموم لب بی بی عور
پاک بازی و شرف از یاد رفت
مرگ بر ما مجرمان قتل نور
آرمان صدیقی
شاعران چون قافیه لب دوز می ریزند برو
ول کن این شعر و برو در کوچه ها
نان به نرخ روز می ریزند برو
ساسان رادفر
دل سنگی و هوس ران تو معتاد شده
دست گرمی که به هر نحو تو گرمش کردی
گفت با من که زمستان تو معتاد شده
مدتی هست که در زیر پلی جان داده
آن نگاهی که به چشمان تو معتاد شده
چشم تو صید کند هر دل هرجایی را
چشم آهو کش گرگان تو معتاد شده
با لبانت گفتم بر سر عشقم چه گذشت؟
گفت با لرزش دندان تو ، معتاد شده
رفتی تا شعر بگویم از غم دوری تو ؟
باز گرد مرد غزل خوان تو معتاد شده
ساسان رادفر
من و بدمستی و خنده٬ دو استکان ودکا غروب و شک کشنده٬ دو استکان ودکا
دو چشم خیره به راه و پا به پا در گل تو و سکوت گزنده٬ دو استکان ودکا
تکان دست مست و دو استکان شکسته و تن خمار و خزنده٬ دو استکان ودکا
سر و خیال نگاهش٬ و جای لب بر جام و من به یاد بسنده٬ دو استکان ودکا
دو استکان که مثال است نمی شود دمساز بیا و کشتی ما در شط شراب انداز
غزل به قالب مستی٬ ردیف پیمانه که قافیه باشد میان ما یک راز
ومن تلو تلو تلو ... می زده از این جام صدا صدای تو شد٬ آمدی از شیراز !؟
دستی به جام باده و دستی به دست من و پیک پیک رفاقت می کنی آغاز
و تو ٬ نگاه و پرسش و دو استکان شکسته و من دوباره شرمنده: دو استکان ودکا
آرمان صدیقی