در به در
در پیش قلب زخمی ام باید تبر باشد
باید که از عطر تنت اینجا اثر باشد
مردم در این شهر این قفس این بی صدا مانده
گفتند شاید هیچ جا از تو خبر باشد
گفتم نگاهت را به چشمانم نشان دادم
گفتی که شاید این نگاهی رهگذر باشد
گفتی ولی باور نکردم تازه می فهمم
این عادت مرد است که در فکر خطر باشد
مردی که می سوزد بدون تو در این جاده
مردی که می آید اگر مرد سفر باشد
اما به آن دست ظریف و نازک و نازت
اصلا نمی خورد انقدر شکنجه گر باشد
زیر شکنجه های تو تنها غزل گفتم
شاید که اینگونه شکستن پاک تر باشد
بگذار اگر تاریخ ما از عشق انسان گفت
لا اقل درون کوچه ها یک در به در باشد
ساسان رادفر