هوالمحبوب

برای لمس تن تو دوباره جنگ میشود

پرنده عجیب شعر خود پلنگ میشود

ماهی قرمز ظریف تنگ دلش میشکند

برای چشم ابیت خشم نهنگ میشود

در ازدحام هر چه دست و این همه نگاه بد

پای دلم که گیر توست چگونه لنگ میشود

غریبه ای میان جمع که مثل من غریبه است

خلاف رنگ زرد من.سیاه و منگ میشود

در انتظار فاجعه همه به خواب رفته اند

سیب طلای قصه ها شبیه سنگ میشود

بگو مگو نمیشود.چرا سکوت میکنی؟

تمام واژه های من غلظت زنگ میشود

پرده کشید میشود برهنگیت بی صداست

حیف!به من که میرسد وقت درنگ میشود 

                                          ایمان صفایی