توهم
وناگهان عشق
طلوع زنی از انتظار ذهن کسی
و خوب می شود دست دردناک یک شاعر
و خوب یعنی حضور
عطر در حوالی گل
غروب حوالی کوه
نگاه حوالی چشم
دو لب حوالی هم
و هرم نفس زدنت کنار شقیقه ی من
چه زود می گذرد آنچه جاودانه خواهد شد.
#
من از نگفته های تنت هزار شعر نانوشته ام
چه الفتی دارند نگاه ها با روح
که یاس مانوسی است میان چشم تو و نگاه امشب من
من از نبودن تو چه سخت بی درکم
بسان تنفس در خیال یک مرده
بسان سردردی که سومین فصل زمین به خاطرش مانده
و از نبودن تو چقدر میترسم
چنان که دیوانه از کابوس قرص کامل ماه
چنان که زندانی از بوی یک زنجیر
و زنجیر توهم است
و کابوس توهم است
و عشق توهم است
توهمی مزمن
طلوع زنی در انتظار ذهن کسی
ساسان رادفر
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۰ ساعت 21:3 توسط سارمان
|