یک آسمان سفید دو ماه خرمایی

چشمان تو گفتن دیگر نمی آیی

دیگر به دستانم حسی نداری و

من را نمی خواهی من را نمی خواهی

من جای جای دلم زخمی و چرکین است

نفرین به هر چه غزل نفرین به تنهایی

دست ازسرم بردار اینجا که الکل نیست

مستی نمی آرد یک استکان چایی

وقتی اتاق من پر می شود از تو

یخ می کند به سرم عطری اروپایی

گویی تمام جهان آواره می گردد
 
حتی زنانگی یک لنگه د
مپایی

حتی شکستگی این آیینه با من

پاشیده بعد از تو هر تکه ام جایی

پاشیده بعد از تو در فصل سردی که

قلبی که بهمن ماه در دست مردی که

دارم قدم به قدم هی دود می شوم و

چیزی نمانده دگر وقتی که می آیی

من جای جای دلم بوی تو را دارد

از بس که مستی و از بس که زیبایی

من جای جای دلم بانو خداحافظ

بعد از تو میمیرم اما به تنهایی

میمیرم و دنیا هرگز نمی فهمد

این مرد جان داده هر چند سر پایی


ساسان رادفر