مجازات
پشت آن دیوار های آجری, که هیچ کس را چون من
ماوا نبودند هرگز
من پیکر عریان عشق را دیدم
و با نخستین جمله طعم حلال ترین زنای محسنه ی تاریخ را من؛
با همسر پاییز, با بهار, با چشمانش, چشیدم.
و هنوز جای سنگ ریزه های مجازات بر آلت این جرم؛
بر قلبم ذق ذق می کند.
تمام روز های سال متحصن به داد خواهی شوریده اند
و تمام ثانیه ها به زجر آورترین سیما ها در گذرند.
پلک بر هم نهاد و عمریست که به تنهایی در بیدادگاه زمان به باز خواست ایستاده ام.
آرمان صدیقی
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی ۱۳۹۰ ساعت 1:13 توسط سارمان
|