توی گرمابه جای اصلاح است

خون به خون رگ به رگ به نسل امیر

سالها خلاصه می کردند

زخمی زمین نشسته به تیر


به نقاب کلاه پهلوی ات

سایه را نگه نخواهی داشت

از درخت وتبر و مرد کهن

کودکی نهال نو می کاشت


پنجه ی برگ های پاییزی

خوش به جان خاک افتادند

عده ای رو به آسمان به دعا

عده ای سینه چاک افتادند


زیر بار تن زمستان ها

نیمه های آذر افتاد و

مثل کوه آتشین جگری

به سکوت اگرچه تن داد و


با همه دردهای کهنه ی خود

تو مقلد غروب دیوثی

کفن شاه رفته هنوز تر است

دست های که را تو می بوسی؟


از خیابان چه انتظاری بود

خانقاه خماری و خون بود

پر کن از نفس سرنگت را

خسرو شب نشین هامون بود


از خیابان چه انتظاری بود

که کنارتان قدم بشوم

به سکوتتان اضافه و بعد

با گلوله گرچه کم بشوم


من غرور اجازه ام داده

پشت فقر امتیاز را بکنم

از لج آدم و سیب و زنش

بغض باشم ، پیاز را بکنم


فحش می شوم به تمام تنت

بعد ازاین به خوا...به خوا...به خواری ها

سرنوشت ما همیشه مثل اسیر

بسته شد بگا ...بگا...بگاری ها


فاجعه اتفاق می افتد

مثل سرما خوردگی کاپشن ها

مثل بی دفاعی مردم

مثل بمب در میان ژاپن ها


فاجعه خود جهیزیه است

بخت دختران پایین شهر

بعد هشت سال جنگ و بدبختی

جام شوکران به دست ....


فاجعه یعنی فهم تو از دین

خاطرات مجید توی اوین

گیر کردن عبای آقا ها

لا به لای درب های لیموزین


فاجعه خود خود توبه

توی شعرهای عسجدی است

قبل اکران جمعی پرده

فاجعه سکس های مقعدی است


بعد ازین تن درخت شهید

دسته ی تبر نخواهد شد

در دفاع از حقوق خانم ها

بچه ای پسر نخواهد شد


من غرور اجازه ام داده

زخمی زمین نشسته شوم

بچکان 18 تیر وسوسه را

بچکان به نام نون و قلم



ساسان رادفر