زندگی رشته رشته در سرت ریشه

هرزه می شود درخت و سرمایت

لخت می کند کلاغ ها بکنند

لانه در میان پاهایت

 

من هنوز از همیشه زندانم

قد و قامتش مترسک.....

باز

مرد بود و غیرتی اما

به میان پای خود شک......

باز

 

از ظرافت تنت نه تبر

از تن تو ساز می سازند

از تنم برای قلیان ها

آلتی دراز می سازند

 

تا که ملا و خان بکنند

پشت پرده ی خطاپوشی

از ملات کهنه ی سلطه

مسجد شاه را بنا پوشی

 

باز از ولایت اعلی ، حضرت بلاد پاییزی

نقش چلغوز های قاجاری

هنر کمال تبریزی

 

عکس روی تنگ قلیان و

قدرت قران سلطان و

شب به شب منارِجنبان و

سوگلی شاه ، حیران و

قبله ی هزار دستان و

سرِ ما درون قرآن و

قمه ی کلفت داش آکل

لای سینه های مرجان و

ذهن من درون زندان و

پشت سیمان جمجمه ام

شیهه می کشند توی سرم

روی تاریخِ له شده ام

 

گوشه ی خیال زندانی

یک زن  و کتاب ممنوعه

گریه بر قبور خالی تا

لولیتا حسن و محبوبه

 

اسب های جنون آزادی

مادگان به زورگا رفته

تیغ و خون زیاد و گرمابه

چون حنا به منتها رفته

 

تا که در عرق سگی هامان

کرم کفش شاه می لولد

در تکیلای کهنه ی تاریخ

چشم من دوباره می گوید

 

زخم لای استخوان هایم

لای موهای گیلکی ات

می توان دید جنگلی ها را

لب به لبهای تلخکی ات

 

من سیاه مست و زندگی مست و

هوش می رود نبض....در گیجی

سوتین...قطار...بی کسی ات

زندگی تلخ تدریجی

 

می دهم بزرگ بنویسند

چشمهایت خدای آبادی است

که خطوط لبانت همواره

"مرز های سپید آزادی است"

 

 

ساسان رادفر